غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

266

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ظاهر اوش نهضت نموده آهنك رباط سرهنك كرده‌اند پادشاه وافر هوش با بهادران جوشن‌پوش از قريهء لات كه در حدود اوش واقعست عنان بتكامشى دشمنان انعطاف داد و در اثناء راه بوضوح پيوست كه ارباب طغيان عازم اندجان گشته‌اند رايات نصرت‌نشان بنواحى اوزكند شتافته چريك منصور هرچه در آن حدود ديدند غارتيدند آنگاه پادشاه نامجو روبجانب قلعهء مادو آورد و آنحصاريست بغايت متانت و استوارى مشهور و بكمال مناعت و محكمى بر السنه و افواه مذكور طاير و هم تير پرواز از عروج بر بروجش عاجز و كمند خيال تيزچنگال از وصول بكنگرهء فضيلتش قاصر مرغان هواى فضايش بانسر طاير همراز و ماهيان خندق عميقش با گاو زمين دمساز نظم حصارى در بلندى رشك افلاك * به بىمثلى مثل در خطهء خاك زبان كنگرش همراز انجم * و زو قاصر كمند و هم مردم و در آن ايام برادر خورد سلطان احمد تنبل كه موسوم بود بخليل باقرب دويست و پنجاه نفر مردان بىعديل در آن قلعه اقامت داشت و اسباب حصاردارى آنچه ضروريست فراهم آورده القصه چون ظاهر قلعهء مادو مضرب خيام سپاه جنگجو گشت حصاريان از بالاى برج و بارو آغاز انداختن تير و سنك كردند و دليران لشگر ظفر اثر سپر بر سر كشيده روى بخندق و خاكريز آوردند از اينجانب سفير تير چون دعاء مستجاب بعالم بالا رو نمود و از آن طرف سنك مرك آهنك بسان كار مخالفان پادشاه فيروز جنك رو بنشيب آورده معنى ( الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ ) بيان فرمود على بلال و جمعى ديگر از ابطال رجال به زخم سنك پايمال حريف اجل گشتند و طايفهء از مردم حصار نيز صندوق سينه هدف تير تقدير كرده از سرجان درگذشتند و از صباح كه خورشيد متوجه تسخير حصار فيروزه كار گردون بود تا وقتى كه نظاره‌گيان انجم از پس پردهء ازرق‌فام حال آنمعركه را مشاهده نمودند نايرهء محاربه و محاصره التهاب داشته و روز ديگر خليل و متابعان بديده بصيرت آثار عجز و انكسار بر وجنات روزگار خود ديده امان طلبيدند و پادشاه درست‌پيمان بر شكستگى ايشان ترحم فرموده از سر ريختن خون محصوران درگذشت اما خليل را با قرب هشتاد نفر از مردم شجاعت اثر در عوض طايفهء از خدام بموكب ظفرپيكر كه مخالفان مقيد داشتند بند كرده مصحوب جمعى از معتمدان باندجان فرستاد تا به احتياط نگاه دارند آنگاه ابجوتويه كه قريه‌ايست از قرى اوش مضرب خيام عساكر پر خروش گشت و سلطان احمد تنبل كه بصوب اندجان رفته بود قصد نمود كه شبى بطريق دزدان نردبان بر فصيل شهر نهاده بكمند حيله بدان بلده درآيد و اندجانيان از انديشه خائنان وقوف يافته بپاى ممانعت پيش آمدند و تنبل قرين ياس و حرمان از اندجان بازگشته منزل آب خانرا كه از اراضى قرى رباط سرهنگست معسكر ساخت و آب خان در يك فرسخى لشگرگاه پادشاه عاليجاه بود و مدت چهل روز آن‌دو سپاه در برابر يكديگر نشسته از هيچ طرف كسى ميل جولان در ميدان نكرد مگر آنكه گاهى سپاهيان كه بطلب غله و كاه تردد ميكردند بهم باز ميخوردند و دست باستعمال اسباب قتال ميبردند و روزى سيدى بيك طغائى در مثل اين